close
تبلیغات در اینترنت
بند پوتین (داستان کوتاه)

سورنا

با سلام ... ورود شمارا به وبسایت سورنا خوش آمد میگویم ... این خاکا شمیم سیب حرم داره ، دیگه دل من چی کم داره حالا که با شهداست ، راهی که شروع میشه از کنارشون ، ایشالا تو سایه سارشون مسیر وصل خداست

بند پوتین (داستان کوتاه)


 

 

سنا هم سن پسر خودم بود؛ 13 و یا شاید 14 ساله..
وسط عملیات ناگهانی نشست!
گفتم : الآن چه وقت استراحت کردنه بچه؟!
گفت: بند پوتینم شل شده!..می بندم راه می افتم!
پسرک داستان ما نشست ولی دیگه بلند نشد. هردو پایش تیر خورده بودند.. به خاطر روحیه ی ما چیزی نگفته بود این بزرگ مرد کوچک!!!

این داستان کوتاه آموزنده شخصیت بزرگ شهدا، جانبازان و رزمندگان عزیز ما را بیان می کند که امیدواریم ما هم قدردان آن ها باشیم …






طبقه بندی: اخبار و درباره سایت، داستان و حکایت، بسیج، انقلاب، شهدا،
برچسب ها:بند پوتین، داستان کوتاه، داستان آموزنده، شخصیت بزرگ شهیدان، شهیدان، شهدا، شهید، وبسایت سورنا، سورنا،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 73

[ پنجشنبه 02 ارديبهشت 1395 ] [ 12:15 ] [ مدیر وبسایت ]

[ نظرات () ]