close
تبلیغات در اینترنت
کوتاه

سورنا

با سلام ... ورود شمارا به وبسایت سورنا خوش آمد میگویم ... این خاکا شمیم سیب حرم داره ، دیگه دل من چی کم داره حالا که با شهداست ، راهی که شروع میشه از کنارشون ، ایشالا تو سایه سارشون مسیر وصل خداست

 

 

روزی یک کشتی پراز عسل در ساحل لنگر انداخت وعسلها درون بشکه بود وپیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود

و به بازرگان گفت :

از تو میخواهم که این ظرف را پر از عسل کنی که تاجر نپذیرفت وپیرزن  رفت  ..

سپس تاجر به معاونش سپردکه آدرس آن خانم را پیدا کند وبرایش یک بشکه عسل ببرد  ...

آن مرد تعجب کرد وگفت

ازتو مقدار کمی درخواست کرد نپذیرفتی والان یک بشکه کامل به او میدهی .

تاجر جواب داد :

ای جوان او به اندازه خودش در خواست میکند ومن در حد و اندازه خودم به او میدهم  ..                  

اگر کسی که صدقه میداد به خوبی میدانست ومجسم میکرد که صدقه ی او پیش از دست نیازمند در دست خدا قرار می گیرد  ...

هراینه لذت دهنده بیش از لذت گیرنده بود

 

 

این یک معامله با خداست.






طبقه بندی: اخبار و درباره سایت، داستان و حکایت،
برچسب ها:ظرف عسل، ظرف، عسل، داستان، داستان آموزنده، آموزنده، داستان کوتاه، کوتاه، وبسایت سورنا، سورنا، ظرف عسل(داستان آموزنده)،
امتیاز : :: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0
تعداد بازدید مطلب : 29

[ دوشنبه 30 فروردين 1395 ] [ 17:12 ] [ مدیر وبسایت ]

[ نظرات () ]